![]() خدايا! ... رحمتی کن ، تاايمان ، نام و نان برايم نياورد! ... قوتم بخش ، تا نانم را ، و حتی نامم را ، در خطر ايمانم افکنم! ... تا از آنانی نباشم که ، پول دين را می گيرند ، و برای دنيا کار می کنند! ... بلکه از آنانی باشم که ، پول دنيا را می گيرند ، و برای دين کار می کنند! ...
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
مهر 1388
شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 مهر 1387 شهریور 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 جستجو
پیوندها
آیت الله منتظری
یت الله صانعی سید محمد خاتمی دکتر مصطفی معین دکتر عبدالکریم سروش دکتر محسن کدیور دکتر احمد شیرزاد دکتر محمد علی نجفی دکتر نعمت احمدی استاد مصطفی ملکیان محمد علی ابطحی فخرالسادات محتشمی پور سید ابراهیم نبوی عمادالدین باقی عباس عبدی معصومه ابتکار علی شکوری راد مسیح علی نژاد شهاب الدین طبابایی علی کلایی حسام ویسه سعید نورمحمدی میرا قربانفر علی ملیحی حمزه غالبی هژیر پلاسچی داوود روشنی رها ولیمه مهدی محمودیان عطیه وحید منش داود دشتبانی ریحانه حقیقی احمد شیثی آرمین قهقایی مهدی رحیمی حمید رضا واشقانی فراهانی حمید لطفی الیاس خلج سهیلا صدیقی فاطمه عرب سرخی حنیف مزروعی امیر امیرقلی امیر مهرزاد صنم محجوب علی پشتکار محمد لکی سیبستان مجمع اصلاحاتیون شب نوشته های بامداد میرزا پیکوفسکی آزادی ها در بند وبلاگی برای نجات مردان حامد عزیزی (هرز نوشته ها) عصر ایران امید ایران مهر یادداشتهایی از کابل (نسیم فکرت) :قالبکده: نوشین (زمزمه) آزادنا سمیه توحیدلو (بر ساحل سلامت) احمد باطبی یاوه های یک زندیق اشکان مجللی مجتبی سمیع نژاد(قمار عاشقانه) خبر نامه تهران جنوب الهه شعبانی (دل نوشته) فرهاد مرادی عزرائیل علیه السلام (محسن) محمد مصطفایی اخبار لحظه لحظه جهان :: قالب ساز :: آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
عرفان , برابری , آزادی
ما شریک توهمات شما نیستیم
به نام داور برحق سپاس ایزد منان، که انسانیت را به اندیشه آراست تا در گرداب توهم های پوچ و نابخردانه غرق نشویم و دریغ ازما000 دیر زمانی از طنز انقلاب هخااهورایی نمی گذرد که دوستانی از مسلک هخا دوباره جاروجنجالی به پا کرده اند و باز ندای انقلاب وطن پرستانه، آن هم از درونه خانه و از فرسنگ ها دورترواقعیات جامعه سر می دهند هخا قرار بود صبح روز دهم مهرماه 2563 هخامنشی مصادف با مهرگان آن سال با پروازی مستقیم از ملک امپریالیسم (بخوانید آمریکا) در فرودگاه مهرآباد تهران فرود بیاید و قوطه ور در توهمات ناشی از مخمرات مصرفی اش سوار بردوش مردم حکومت تا بیخ دندان مسلح را بدون آنکه خون از دماغ کسی جاری شود بربیاندازد و برتخت سلطنت چند هزارساله ی شاهنشاهی ایران جلوس کند.داستان جالبی بود. برحسب اتفاق چند تا ازدوستان نسبتاً نزدیک من هم باور کرده بودند که هخا می آید و تحولی بس شگرف درحال وقوع است. انگار تاحالا کسی به ذهنش نرسیده بود که باید با نظام موجود مقابله کرد و احیاناً انقلاب مردمی هم یکی از راهکارهاست. روز موعود فرارسید هخا نیامد!!! دوستان عزیز ما که باور کرده بودند هخا می آید، متحیر از حماقت دل بستن به طنزپردازی های این نابغه ی ایرانی موضع گیری های جالبی رو در قبال هخا ارائه دادند. هخا ترسید، هخا جا زد، هخا جوربزه ی این حرفها را نداشت و.... مفروضات دوستان من اشتباه بود. هخا نه ترسو بود ونه بزدل ونه ... هخا طبق گفته های خود و اطرافیانش یک نابغه ی ایرانی بود که فهمیده بود هنوز در ایران انسانهای ساده اندیش و زودباور بسیارند، انسانهایی که همیشه ی تاریخ ابزار ترقی فریبکاران بوده و هستند. نابغه ی ما نیامد، اما با نیامدنش درس بزرگی به ما داد به راستی مایی که برای انقلاب کردن یک ساعت فکر نمی کنیم، اندر احوالات روزمره ی خود چه می کنیم؟ هخا نه تنها احمق نبود بلکه با درایت تمام در مسیر خود منافع تمامی قدرتهای درگیر در مسأله را به خوبی بررسی کرده بود. منافع ایالات متحده ای که در آن برهه ی زمانی هم باید موضع مخالفت با جنایات بشری رژیم جمهوری اسلامی را به بیرون منعکس می کرد و هم به هیچ وجه حاضر نبود با پرداخت هزینه ی تغییر ساختار سیاسی ایران توجیه حضور نظامی خود را در منطقه کمرنگ کند. و در دیگر سو، منافع نظام حاکم که از آینده ی سیاسی خود بیمناک بود و نیازمند مترسکی که هویت معترضان به ساختار را به آن گره بزند و احساس سرخوردگی را به طیف نابالغ امٌا تحول طلب تازه پا به عرصه نهاده تحمیل کند. زمانی که همه به این می اندیشیدند که هخا چگونه می آید؟ چگونه می خواهد شعارهای خود را مبنی برایجاد تغییرات اساسی در نظام سیاسی ایران محقق کند؟! با تکیه برکلام قدرت بشری اینگونه رجز می خواند؟! و به تبع آن مدهوش شجاعت وازخودگذشتگی هخا که به زعم خودشان برای نجات و رهایی مام میهن پا به عرصه نهاده و هستی خود را در معرض خطر قرارداده، به مهیاکردن اسباب استقبال از این انقلاب بزرگ کمر بسته بودند. امٌا هخا به دوراز دغدغه هایی که اینان اذهانشان را بدان مشغول کرده بودند به مناسباتی دیگر می اندیشید. او خود بهترازهر کسی می دانست که قرار نیست بیاید قرار نیست حماسه ساز یک تغییر بزرگ باشد می دانست حتی اگر هم بخواهد دولت آمریکا اجازه ی چنین کاری را به او نخواهد داد اگر دولت آمریکا هم اجازه بدهد پاسداران رژیم فرصتی برای ابراز وجود به او نمی دهند و پیش از همه ی اینها اگر همه ی موازنات سیاسی هم برهم می خورد و موقعیتی مهیا می شد ، اومی دانست پتانسیل چنین کاری را ندارد که اگر چنین امکانی مهیا بود وعملی ، نویسنده ی این مقاله و پیش از آن بسیاری پیش کسوتان بیکار ننشسته بودند تا هخا پا پیش بگذارد و انقلاب اهورایی به پا کند هخا برخلاف هوادارانش وقت خود را صرف چنین افکار دور از ذهنی نمی کرد به مناسبات سیاسی قدرتهای درگیر و چگونگی برآورده کردن منافع طرفین ذی نفع فکر می کرد و بدون هیچ نگرانی از بابت خطرهای پیش رو مشغول تجارت سیاسی خود بود در ایران توهم تولید می کرد و در آمریکا به دلار و ريال می فروخت برای آرمانهای هوادارانش خریدار برازنده ای نیافته بود توهماتشان را می فروخت و آرمانهایشان را به سخره می گرفت و سرانجام این فرآیند چیزی نبود جز .. 1- سرخوردگی عامه ی مردم در مواجهه با یک مسیر انحرافی 2- سربلندی نظام حاکم در تفوق بر دشمن فرضی امروز ما دوباره در شرایط مشابهی بسر می بریم موازنه ی سیاسی حاکم بر روابط ایران و آمریکا این بار هم این اجازه را به سیاسیون آمریکا نمی دهد که مستقیماً در جهت سناریو تغییر نظام سیاسی ایران گام بردارند آمریکایی ها منافع مشترک زیادی با جمهوری اسلامی دارند و تحقق این منافع نیز نه از قبل همسویی بلکه در ابراز خصومت و تیره نمایاندن روابط است در یک نگاه سطحی ایران فاصله ی بین دو جبهه ی جنگ در افغانستان و عراق را برای آمریکا پر می کند، هراس اعراب( مشتریان بازار تسلیحات آمریکا) را برمی انگیزد، صدور نفت خام ارزان را تضمین می کند و از همه ی اینها مهمتر آنکه با سرکوب موجه دگر اندیشان به نام دین مبین اسلام، راه ترقی و پیشرفت را بر اعقاب تمدن چند هزار ساله ایرانی می بندد که خود ضامن حفظ بازار مصرفی گرانبها برای آینده ی آمریکا و امروز جیره خواران اقتصادی اوست آمریکا نیز با تزویرهای دروغین و دلخوشکنک های مقطعی پای مردم را برای اراده به تغییر اساسی سست می کند که لطفی است بی بدیل برای سران جمهوری اسلامی. در چنین شرایطی است که یک هخا اهورای دیگر از راه می رسد و این سناریوی تکراری را تنها با تغییر دکور صحنه و گریم بازیگران دوباره اجرا می کند شهرام همایون به خوبی از پایگاه ضعیف سلطنت طلبان در میان مردم ایران آگاه است و اجباراً برای پنهان کرن این ضعف از استراتژی های قرون وسطایی استفاده می کند او می داند که با تعداد قلیل همفکرانش نمی تواند حرکت نمادین مقبولی برای ارضای اربابان خود سازمان دهی کند به جای سرباز مترسک می کارد تا هواداران را زیاد جلوه دهد به لطف سایه ی شوم هراس چند صد ساله ی این دیار، هر چیزی در این شهر کم پیدا شود " دیوار"بسیار است و به موهبت سازمان زیبا سازی شهرداری هم هیچ کس به فکر تمیز کردن دیوارها نمی افتد هر سرباز، صد سرباز هر سرباز، صد مترسک هر سرباز، صد دیوار نوشت آن هم به تناسب هزینه ای که یک سلطنت طلب شاه دوست حاضر به پرداخت آن باشد تنها 2 کلمه : «ما هستیم » و همین خطای ذهنی باعث می شود که احساس کنیم جنبش عظیمی در حال حرکت است آقای شهرام همایون به جای این همه « ما هستیم » گفتن ای کاش یک ساعت بنشینیم و بیاندیشیم " ما کجا هستیم" و " از چه راهی" به "کجا" می خواهیم برسیم؟ اینجانب نه مکان جنابعالی و دوستانتان را برای شروع یک تحول مناسب می بینم که بسی از این ملک فاصله دارد و اذهان شما را از واقعیات سیاسی ـ اجتماعی ایران دور کرده است نه راهکار شما را راهکار معقولی می دانم که با ما هستیم گفتن و نوشتن آب از آب تکان نخواهد خورد و نه مقصد شما را مقصد موجهی میدانم که بحمدالله هم به آن نمی رسید به همین تناسب مردم ایران هم نه حاضر می شوند پشت کسی که فرسنگها از واقعیات جامعه ی آنان دور است صف بکشند نه فریب « ما هستیم» گفتن های شما ، در آن سوی کره ی خاکی را می خورندو نه علاقه ای به بازگشت سلطنت دارند که آزموده را آزمودن خطاست آقای شهرام همایون مشکل ما طلا و ابریشم نبوده و نیست برای ما تاج و عمامه یکیست در پایان دعوت مکنم از : خواهر گرانقدرم رها در گذر از معنا برادر عزیزم محسن در وبلاگی برای نجات مردان هادی عزیز در یاوه های یک زندیق نظرشون رو راجع به جنبش "ما هستیم" برامون بنویسند در همین راستا : اخبار جنبش "ما هستیم" ـــ طنز از آرمین قهقایی عزیز ما هستیم ، بی عملی و مشکلات خلقیات ایرانی از برادر علی کلایی |+| نوشته شده توسط میثم در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388 ساعت 3:31 بعد از ظهر
آمدیم ... نبودید
دوست عزیزم آرمین قهقایی در وبلاگش آفتابگردان عاشق من رو به نوشتن یه مطلب در مورد "ما هستیم" دعوت کرده
از آرمین عزیز تشکر میکنم پیش از اون این شعر زیبا رو از هادی خرسندی در وصف حال اعقاب جنبش ما هستیم تقدیم میکنم به دوستان: هخورا نیامد ، هخورا نیامد دريغا دريغا هخورا نيامد
آرمین جان در اولین فرصت اجابت امر میکنم |+| نوشته شده توسط میثم در پنجشنبه بیستم فروردین 1388 ساعت 3:50 بعد از ظهر
تفعل سال نو
سلام عزیزان
نوروز باستانی بر شما مبارک باد سال خوبی رو در پیش داشته باشید هر چند که میگن سالی که نکوست ، از بهارش پیداست و گویا امسال دعای یا مقلب القلوب در وجود پوچ و تهی چماق به دستان حکومت به همان اندازه ی سالهای پیش هم اثر نکرده و با شروع سال جدید برگ ننگین دیگری بر کارنامه ی خودشون افزودند به رسم سالهای گذشته سال جدید رو با تفعلی از حافظ آغاز کردم
امـــیــــد وصـــــال هـــزار دشمنـم ار کــنـند قـصـد هـلاک گـرم تـو دوسـتی ز دشـمنان نـدارم بـاک مـــرا امــیـد وصـــال تـو زنـده مـــیــدارد وکـرنه هـر دمـم از هجر توست بیم هـلاک نـفـس نـفـس اگـر از بـاد نـشنوم بویت زمـان زمان چو گل ازغم کنم گریبان چاک رودبه خواب دو چشم ازخیال تو هیهات بـود صــبـور دل انـدر فــراق تـو حــاشــاک اگـر تـو زخــم زنـی بـه کـه دیـگری مرهم وگــر تـو زهــر دهـی به که دیـگری تـریاک بـضـرب سـیـفـک قـتـلـی حـیـاتـنـا ابــدا لان روحــی قـد طــاب ان یــکـون فـــداک عـنـان مـپیچ که گر میزنی به شمشیرم سـپـر کـنم سـر و دسـتت ندارم از فتراک تــرا چـنـانـچه تــویـی هر نـظـر کجا بیند؟ بـه قـدر دانش خود هر کسی کند ادراک به چـشم خلق عزیز آن زمان شود حافظ کـه بـر تو در نـهد روی مسکنت بر خاک پ ن ۱ : آخرین اخبار از وضعیت بازداشت شدگان لحظه تحویل سال نو در برابر زندان اوین |+| نوشته شده توسط میثم در شنبه یکم فروردین 1388 ساعت 10:0 قبل از ظهر
|