![]() خدايا! ... رحمتی کن ، تاايمان ، نام و نان برايم نياورد! ... قوتم بخش ، تا نانم را ، و حتی نامم را ، در خطر ايمانم افکنم! ... تا از آنانی نباشم که ، پول دين را می گيرند ، و برای دنيا کار می کنند! ... بلکه از آنانی باشم که ، پول دنيا را می گيرند ، و برای دين کار می کنند! ...
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
مهر 1388
شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 مهر 1387 شهریور 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 جستجو
پیوندها
آیت الله منتظری
یت الله صانعی سید محمد خاتمی دکتر مصطفی معین دکتر عبدالکریم سروش دکتر محسن کدیور دکتر احمد شیرزاد دکتر محمد علی نجفی دکتر نعمت احمدی استاد مصطفی ملکیان محمد علی ابطحی فخرالسادات محتشمی پور سید ابراهیم نبوی عمادالدین باقی عباس عبدی معصومه ابتکار علی شکوری راد مسیح علی نژاد شهاب الدین طبابایی علی کلایی حسام ویسه سعید نورمحمدی میرا قربانفر علی ملیحی حمزه غالبی هژیر پلاسچی داوود روشنی رها ولیمه مهدی محمودیان عطیه وحید منش داود دشتبانی ریحانه حقیقی احمد شیثی آرمین قهقایی مهدی رحیمی حمید رضا واشقانی فراهانی حمید لطفی الیاس خلج سهیلا صدیقی فاطمه عرب سرخی حنیف مزروعی امیر امیرقلی امیر مهرزاد صنم محجوب علی پشتکار محمد لکی سیبستان مجمع اصلاحاتیون شب نوشته های بامداد میرزا پیکوفسکی آزادی ها در بند وبلاگی برای نجات مردان حامد عزیزی (هرز نوشته ها) عصر ایران امید ایران مهر یادداشتهایی از کابل (نسیم فکرت) :قالبکده: نوشین (زمزمه) آزادنا سمیه توحیدلو (بر ساحل سلامت) احمد باطبی یاوه های یک زندیق اشکان مجللی مجتبی سمیع نژاد(قمار عاشقانه) خبر نامه تهران جنوب الهه شعبانی (دل نوشته) فرهاد مرادی عزرائیل علیه السلام (محسن) محمد مصطفایی اخبار لحظه لحظه جهان :: قالب ساز :: آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
عرفان , برابری , آزادی
لیست ائتلاف اصلاح طلبان در شهر تهران:
۱- اسحاق جهانگیری 2- دكتر محمد صدر 3- دكتر نجفقلی حبیبی 4- نرگس کریمی 5- مجید انصاری 6- محمد اشرفی اصفهانی 7- محمود دعایی 8- سيد افضل موسوي 9- دكتر سعید معيد فر 10- علیرضا رحیمی 11- دكتر جواد اطاعت 12- ابوالفضل شکوری 13- وحيد محمودي 14- الیاس حضرتی 15- سید کامل تقوی نژاد 16- محمد قمی 17- اسدالله کیان ارثی 18- محمد جمشيدي گوهري 19- حبیب عجایبی 20- خانم مینایی پور 21- حسن خلیل آبادی 22- دكتر عباسعلي زالي 23-بهزاد قره ياضي 24- افشين حبيب زاده 25- حسن عابد جعفری 26- خانم طیبه گلپايگاني 27- خانم دكتر خوش خلق 28- الهه راستگو 29- سهیلا جلودارزاده 30- علیرضا محجوب |+| نوشته شده توسط میثم در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 ساعت 0:43 قبل از ظهر
آشفته و مخلوط
امروز یه دوست عزیزی که خودش رو با 3تا خط فاصله (---) معرفی کرده بود و هیچ راه ارتباطی برام نگذاشته بود برام یه کامنت سوالی با متن پینگیلیشییه پایین گذاشته بود که دیدم بدک نیست جوابش رو در اختیار تمام دوستان قرار بدم
to kodam tarafi hasti zede enqhelabi ya enqelabi. chera ashofte va makhluty میثم: البته من که هرگز نفهمیدم چرا هر موقع سر این بحثا باز میشه عزرائیل به یاد همسفر شدن با یاران مرحوم خمینی میوفته ؟! اگر بگم انقلابیم , به این محکومم که بر علیه نظام فعالیت می کنم و معاندم و میخوام بر اندازی کنم اگر بگم ضد انقلابم هم که حسابم با کرام الکاتبینه و در زمره ی مخالفین با انقلاب مقدس 57 طبقه بندی میشم عرفان , برابری , آزادی مسیرییه که من برای راه زندگیه خودم انتخاب کردم و به تبع اون (هر چند متهمم به داشتن تفکر التقاطی و به این اتهامم افتخار می کنم) من یک مسلمان چپ اندیش ایرانیم که هیچ تعارضی بین اسلامم و اندیشه ی چپم و عشقم به وطنم نمی بینم |+| نوشته شده توسط میثم در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 ساعت 3:42 بعد از ظهر
تصویر منتخب 22 بهمن امسال
|+| نوشته شده توسط میثم در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 ساعت 6:6 بعد از ظهر
تغییر قالب
دوستان سلام دو روزی بود قالب وبلاگم به هم ریخته بود خلاصه اگه اومدین و مشمول تعجب شدید که این چه ریخت وبلاگه ................شرمنده قالب قبلی رو خیلی دوست داشتم خصوصا با اون رزای سرخش شباهت زیادی به نشریه ی دانشجویی مرحومم داشت "رفیق" وسط همه صفحاتش یکی یه رز بود تقریبا سال پیش همین موقع ها بود که ابلاقیه ی محترمانه ی توقیفش رسید خدایش بیامرزد باقی عمر کوتاهش بقای عمر دیگر نشریات دگراندیش از رفته ها بگذریم و برسیم به زنده ها قالبی رو که ملاحظه می کنید از وبلاگ یک دوست عزیز قالب ساز ( رضاhttp://theme.blogfa.com/ ) گرفتمش البته با اجازه ی صاحابش کلی دستکاریش کردم این چند وقته انقدر با این قالبهای بلاگفا ور رفتم کم کم دیگه می خوام سیاست ول کنم بزنم تو خط طراحی قالب خداییش ذهن آدم رو باز می کنه خلاصه اینکه دوستان اگه درباره ی قالب جدیدم نظرشون رو بگن خوشحال میشم بالاخره من که قرار نیست بخونمش زحمت پر منت خوندنش گردن شمه عزیزاست هر چی کم و کسر، اضافات و ... داره بگید درستش کنم پیشاپیش ممنون |+| نوشته شده توسط میثم در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 ساعت 2:18 بعد از ظهر
خاطره ای از مهرورزان در عاشورا
هوا سرد بود، شب عاشورا، با چند تا از دوستای قدیم مثل شبهای قبل رفته بودیم حسینینه ارشاد حاج محسن سخنرانی داشت، تو حسینیه جای سوزن انداختن نبود. دو طبقه حسینیه پرشده بود که هیچ، مردم جلوی سن و وسط راهروهای حسینیه هم نشسته بودن، طبق روال هرسال حاجی کولاک کرده بود. نه هوای سرد حالیش می شد و نه .... حرفهاش همیشه دلچسب بود اما انگار این بار دعای آخر سخنرانی اش از همه ی سخنرانی های زندگیش بیشتر به دل مردم نشست « خدایا یا حاکمان زمان ما را به راه راست هدایت کن و یا به ما توفیق یک حرکت عاشورای دیگر بده» دو سه ثانیه ای سکوت همه جا رو گرفت. 3 نفر اون جلو فریاد زدند الله اکبر و بعد مردم، یکپارچه الله اکبر الله اکبرکنان، حرفهایش رو تأیید کردند. همیشه عادت داشتن با کف و سوت از حرفهای حاج محسن استقبال می کردن اما اون شب شب عاشورا بود، عاشورا. فرداش بچه های شاخه جوانان نذر داشتن تو خانی آباد تهران یک ایستگاه صلواتی راه بندازن و ازعزاداران حسینی پذیرایی کنن. صبح ساعت 10 با بچه ها جلو ایستگاه صلواتی قرار داشتم. از قرار چند تا ازکاورهای حزب رو هم به سفارش بالایی ها آورده بودن تنمون کنیم. نمی دونم شاید حزب هم واسه انتخابات بعدی نذر داشت. 20 متر اون ورتر یه تعزیه ی ترکی برقرار بود و چند تا خیمه زده بودن و تعزیه خونها داشتن تو کوچه پشتی خودشون رو آماده می کردن. کار رو شروع کردیم بچه ها تو ایستگاه بساط چایی رو آماده می کردن من هم سینی می گرفتم و بین مردمی که زیر بارون منتظر شروع شدن تعزیه بودن می چرخوندم تا حدود ساعت 3 بعدازظهر روال کار همین طوری ادامه داشت. ما هم که از خدا خواسته یه تعزیه ی قشنگ ترکی نصیبمون شده بود.... یه آقایی که برای چای گرفتن اومده بود با تعجب یه نگاهی به کاورهای تنمون کرد و به تعنه گفت:« ایشاا... ظاهر و باطن آدم ها یکی باشه» منم جواب دادم «ایشاا... ایشاا...» چند دقیقه ای گذشت دیدم چند تا گزمه اومدن و شروع کردن برانداز کردن ایستگاه صلواتی انگار اولین بارشون بود که یه همچین شی عجیب و غریبی رو روی زمین خدا می دیدن، برای اینکه از غرق شدن توی استخر تعجب نجاتشون بدم و بهشون بفهمونم ما اینجا خدایی نکرده آلات فساد نمی فروشیم به تعدادشون چایی گذاشتم روی میز، شروع کردن به گیردادن به کاورها« چرا اسم حزب روش خورده؟ فعالیت سیاسی میکنید؟» یا شاید هم توی دلشون یه جور دیگه سؤال می کردند « چرا اسم این تشکیلات روشه؟ » « با دشمنای حکومت امیرالمؤمنین همکاری می کنید؟» سعید (یکی از بچه ها) شروع کرد باهاشون صحبت کردن که فعالیت سیاسی در کار نیست و جوون های یه حزب مثل تمام هیئت های محلی و ارگانهای دولتی و غیردولتی دیگه می خوان امروز در خدمت امام حسین(ع) باشن. قانع نشدن که نشدن! گفتند باید همه کاورهایی رو که همراهتون دارید «البته به عنوان غنیمت» بدید ببریم ما هم که چاره ای نداشتیم اطاعت امر کردیم و هر چیزی که اثری از اسم تشکیلات روش بود تحویلشون دادیم چند ثانیه بعد دو تا از حضرات شروع کردن درگوش هم پچ پچ کردن و یکی از آنها که از قرار بزرگ مجموعه بود به بقیه گفت باید همه چیز رو جمع کنیم!!! من اول فکر می کردم منظورش از«همه چیز» داربست ایستگاه صلواتی و سماور چایی هاست اما گزمه ها بعد از بستن در ایستگاه سه تا از بچه ها رو هم به این بهانه که باید در مورد بعضی چیزها توضیح بیشتری بدند با خودشون بردند. چند دقیقه ای حالمون خیلی گرفته بود نمی دونستیم بچه ها رو برای چی و اصلاً کجا بردن کار ایستگاه هم که تعطیل شده بود، خیلی ناراحت بودیم اولین باری نبود که این برنامه رو سرمون درمی آوردن هرکاری که انجام می دادیم آخرش همین آش بود همین کاسه. با چشمای پر از اشک چند قدمی سمت تعزیه رفتم، رو به خیمه ها پشت به ایستگاه، صحنه نبرد حضرت علی اکبر و سپاه پلید یزید ، سپاهی ها حمله می کردن و علی اکبر وسط اون همه سرخ پوش تنها بود دوباره مبارزه ای بین تمام حق و تمام باطل دوباره مبارزه ای بین تمام مظلومیت و تمام ظلم اون هم نه در یک روز و یک ماه و یک سال مبارزه ای به طول یک تاریخ، علی اکبر زخمی شد، علی اکبر نور چشم حسینیان زمین خورد، و دوباره سپاهیا حمله کردند، سروصدا روکه شنیدم به عقب برگشتم، با باتوم هاشون در حالی که فریاد می زدن « همراهاشون کجان» به ایستگاه هجوم می آوردند، به سمت ایستگاه....... من آخرش نفهمیدم جرم علی اکبر چه بود؟! کل یوم عاشورا کل شهر محرم کل ارض کربلا خاطره ی یک دانشجو از عاشورا بدون تاریخ |+| نوشته شده توسط میثم در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 ساعت 10:37 بعد از ظهر
بازارچه ی خیریه
توجه توجه دوستان ، رفقا و عزیزان به اطلاع می رسانم به همت انجمن حمایت از کودکان کار و خیابان بازارچه ی خیریه ای برای حمایت از آن عزیزان در تاریخ جمعه 10/12/1386 به آدرس: اتوبان شهید حقانی ، خیابان شهید کوشا ، رو به روی ورزشگاه شهید کشوری ، پلاک 81 بر گذار می گردد من که سال پیش رفته بودم از شیر مرغ تا جون آدمیزاد می فروختن خلاصه اگه یه کم ازاین چرک کف دست بسابید یک در دنیا و هزار در آخرت خیرش رو می برید حق یارتان |+| نوشته شده توسط میثم در یکشنبه پنجم اسفند 1386 ساعت 9:5 قبل از ظهر
|